أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

152

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) 4 . فتح جلولاء و حلوان و بناى شهر كوفه عمر الخطّاب ( رضى ) بعد از فراغت از كار كفّار روم و استقرار أبو عبيده در دمشق ، نامه‌اى نوشت به سعد وقّاص در مداين و او را فرمود كه يكى از معارف لشكر كه مصلحت بيند بر مداين والى كند و خود لشكر به جانب جلولاء كشد ؛ باشد كه خداى تعالى آن موضع را بر دست او فتح كند . چون نامهء امير المؤمنين به سعد وقّاص رسيد برادرزادهء خود عمرو بن عتبه بن أبى وقّاص را بخواند و ده هزار سوار به دو داد و او را به جانب جلولاء روان كرد و خويشتن به سبب عارضه‌اى كه داشت در مداين بايستاد . [ 125 ] عمرو بن عتبه به جانب جلولاء روان شد . چون نزديك آن موضع رسيد ، لشكر فرس كه در آن حدود بودند گرد بر گرد خويش خندقى حفر نمودند و در آتشخانه با آتش مقدّس سوگند خوردند و وثيقت بستند كه به هيچ نوع از لشكر عرب روى نگردانند . پس ، كفّار عجم از هر طرف مىآمدند چون حلوان ( 162 ) ، نهاوند ، و همدان . يزدجرد شهريار كه پادشاه فرس بود آن وقت در حلوان بود و دار الملك آنجا بود . لشكر به جلولاء مىفرستاد تا شصت هزار مرد در آنجا جمع شدند و هرمز ، امير ولايت اهواز ، با بيست هزار مرد از اهل تستر ( 163 ) به مدد ايشان رسيد تا هشتاد هزار شدند . چون عتبه را انبوهى لشكر كفر معلوم شد ، نامه‌اى نوشت به سعد وقّاص و او را از اين كيفيّت اعلام داد . سعد هم در ساعت به امير المؤمنين عمر ( رضى ) نامه‌اى نوشت و از كيفيّت حال اعلام داد . عمر نامه‌اى نوشت به أبو عبيده جرّاح و فرمود كه سعد وقّاص را با ده هزار سوار از نخبهء لشكر خويش مدد كند . أبو عبيده بر حكم اشارت خليفه ده هزار سوار از لشكر شام به مدد سعد بن [ ابى ] وقّاص فرستاد و هاشم بن عتبة بن أبى وقّاص برادرزادهء سعد را امير آن لشكر گردانيد و مكشوح مرادىّ نيز با آن لشكر بود . چون اين لشكر به مداين رسيد و به سعد پيوست ، مكشوح مرادى با دو هزار سوار در مقدّمهء لشكر مىآمد و هاشم بن عتبة بن أبى وقّاص با سه هزار سوار بر عقب او رسيد و حجر بن عدى الكندى ( 164 ) با دو هزار سوار بر [ 55 ب ] عقب او و منذر بن حسّان الضبىّ با سه هزار سوار بر عقب او و جرير بن عبد اللّه البجلّى با چهار هزار سوار بر عقب او ، بر اين ترتيب رسيدند . لشكر اسلام قوّتى گرفت و عدد ايشان به بيست و چهار هزار رسيد و سعد برادرزادهء خويش هاشم بن عتبه را بر آن لشكر امير گردانيد . ( 165 )

--> [ ( 125 ) ] ب : و خود در مداين ماند به سبب رنجه‌اى كه به او رسيد .